دفتر تمرین
 
دفتري براي ثبت يادداشت هاي پراكنده ام

عکس زیر متعلق به خانم دیلما روسف رئیس جمهوری فعلی برزیل است. این عکس مربوط به سالیان دور و زمان مبارزات وی بر علیه حاکمان وقت است. قضات نظامی دادگاه از ترس انتشار چهره شان در رسانه ها با دست صورت خود را پوشانده اند. ایشان سربلند و قضات محاکمه کننده سر افکنده  از محاکمه وی.   

 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/۸ توسط ابوالقاسم خورشیدوند

(قسمتی از وصیت نامه لویی پاستور)

در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید لحظات تاسف بار که برای هر کسی پیش می آید شما را به یاس و ناامیدی بکشاند .در آرامش حاکم بر کتابخانه ها و آزمایشگاهها زندگی کنید . نخست از خود بپرسید :برای یاد گیری و خود آموزی خود چه کرده ام ؟،سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: من برای کشورم چه کرده ام ؟ این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش برسید که شاید سهمی کوچک در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید، اما هر پاداشی که زندگی به تلاش هایتان بدهد ویا ندهد هنگاهی که به پایان راهمان نزدیک می شویم، هر کدام از ما باید این حق را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم :
"آن چه در توان داشته ایم انجام داده ایم "...
   


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢٠ توسط ابوالقاسم خورشیدوند

چند وقت پیش در جلسه ای حضور داشتم که بانی آن مسئولین آموزش و پرورش استان بودند. در این جلسه تاکیدی عجیب بر تمرکز روی چند دانش آموز برای شرکت در مسابقات آزمایشگاهی و علمی و المپیادها و.......  بود هر چند در این جلسه حقیر معترض جدی این نوع نگاه به امر آموزش و منتقد نخبه پروری به جای افزایش سطح عمومی آموزش بودم ولی نوع نگاه به این حوزه را خیلی مثبت ندیدم. امروز در سایت تابناک به مطلبی با عنوان مقایسه مدارس ژاپن با مدارس ایران را دیدم که در زیر می آید .قضاوت با شما . در ایران را شما لطف کنید کامل کنید.

در ژاپن به دانش آموز نمره داده نمی شود و هیچ دانش آموزی مردود نخواهد شد. نمره، ابزاری برای کنترل نیست و مربی واقعا پرورش دهنده است. اما در ایران..............

در ژاپن کار گروهی مبانی آموزش است. کلوپ ها و گروه های مختلف در مدارس فعال هستند و دانش آموز در گروه های مختلف عضو می شود و کار جمعی را می آموزد. اما در ایران..............

در ژاپن آموزشِ مسئولیت پذیری با دادن مسئولیت های کوچک به کودکان مثل پرورش یک گل و وادار به پاسخگویی نسبت به این مسئولیت اولویت دارد. اما در ایران..............

در ژاپن هزینه آموزش در تمام مدارس روستاها و شهرها یکسان است. اما در ایران..............

در ژاپن، سرایدار وجود ندارد و وظیفه تمیز نگه داشتن مدارس حتی سرویس های بهداشتی به صورت گروهی به دانش آموزان سپرده می شود. اما در ایران..............

در ژاپن، گروه های ویژه ای مثل شاگرد اول ها، با استعدادها، پیشتازان و فرزانگان وجود ندارد و همه می توانند در اردوها و برنامه های مختلف شرکت کنند. اما در ایران..............

در ژاپن همه دانش آموزان با هر شکل و قیافه و وضعیت مالی و استعداد در هر جای کشور (پایتخت و شهر و روستا) به طور یکسان آموزش می بینند و مدارس تیزهوشان یا مدارس ویژه وجود ندارد. اما در ایران..............

در ژاپن استعداد ها شناسایی می شود و بعد از دوره راهنمایی تفکیک ها صورت می گیرد. به کسی به خاطر یک استعداد خاص نسبت به دیگران بهای خاصی داده نمیشه چون هر کدام از دانش آموزان در زمینه خاصی استعداد دارند. اما در ایران..............

در ژاپن ، شادی و سر و صدا و جنجال موج میزند و کسی با چوب و کتک و فحش و تشر مانع از خوشحالی و جیغ و داد و تحرک بچه ها نمی شود. اما در ایران..............

در ژاپن برنامه های ویژه ای برای شاد نگهداشتن دانش آموزان در مدارس ژاپن در نظر گرفته می شود.اما در ایران..............

در ژاپن ژاپنی ها اصلا از خرج کردن برای تجهیز مدارس ابایی ندارند و بودجه های هنگفتی صرف تجهیز مدارس به کتابخانه، آزمایشگاه، زمین بازی، وسایل ورزشی، استخر شنا، سالن نمایش، وسائل سمعی و بصیری و حتی گلخانه می شود. اما در ایران..............

به یاد داشته باشیم که:

ژاپن کشوری است که تقریبا منابع زیرزمینی و معدنی خاصی ندارد و از طرفی دائما در معرض سیل، زلزله، طوفان، سونامی، کوه های آتشفشانی و سایر بلایای طبیعی است.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٥ توسط ابوالقاسم خورشیدوند

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.

کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:


دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی �ابرستاره ها�٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکدیگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.

منبع: نشریه سی.پی.اچ


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢ توسط ابوالقاسم خورشیدوند

امروز به لطف خدای بزرگ باران آمد که هزاران بار شکر 

به یاد دوران کودکی و لطف باران امروزی با شعر زیبای (باز باران، با ترانه) گلچین گیلانی برگردیم به گذشته هر چند کفش برگشت تنگ و ما تشنه برگشت. 

 باز باران،
با ترانه،
با گهرهای فراوان
مى خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها را اوفتاده.

شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند این سو و ان سو.

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگلهای گیلان:

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چُست و چابک.

از پرنده،
از چرنده،
از خزنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل،
من روز روشن.

بوی جنگل تازه و تر،
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها، آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان،
آفتابی.

سنگها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را،
بس وزغ آن جا نشسته،
دمبدم در شور و غوغا.

رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه،
زیر پاهای درختان
چرخ میزد همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه،
توی انها سنگریزه،
سرخ و سبزو زرد و آبی.

با دو پای کودکانه،
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از سر جو،
دور می گشتم ز خانه.

، می پراندم سنگریزه
تا دهد بر اب لرزه،
بهر چاه و بهر چاله،
می شکستم « کرده خاله » *

می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.

، می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی.

هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا،
شاد بودم.
می سرودم:
« - روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان.

ای درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی!
گر نبودی مهر رخشان؟

روز ای روز دلارا
گر دلارایی است از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا!
هرچه زیبایی ست از خورشید باشد.

اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چیره
آسمان گردید تیره.
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان
چرخها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابرها را.

روی برکه مرغ آبی
از میانه، از کناره،
با شتابی
چرخ می زد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
بادها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگلِ وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل.
به! چه زیبا بود جنگل !
بس ترانه، بس فسانه
بس فسانه، بس ترانه

بس گوارا بود باران.
به ! چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پندهای اسمانی:

« - بشنو از من. کودک من!
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی - خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا. »

 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢٤ توسط ابوالقاسم خورشیدوند

 

شهر هرت

راستی شما می دانید  شهر هرت  کجاست ؟

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروه اند و رنگ سیاه مستحب.

 شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر رو می شناسن.

- شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی وفرزند و همسر ندارند..

- شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند.

- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها ومادرهاشان را درمان کنند.

- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند.

- شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان..............

- شهر هرت جایی است که وطن مفهومی نداره میرویم ترکیه و دوبی و اروپا و آمریکا و .......... را آباد میکنیم..

- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن.

- شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونی روتوی کاخها می سازن.

- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه.

-شهر هرت جایی است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.

- شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.

 شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی.

 شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.

- شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اماهمسرتو نه ....

- شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی میگه: نمی دونم هر چی بابام بگه.

- شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی وشام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن..

- شهر هرت جایی است که هر روز توی خیابون شاهد توهین به مادرها و دخترها هستی ولی کاری ازدستت برنمیاد.

 شهر هرت جایی است که مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده.

 شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.

شهر هرت جایی است که ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است

- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.

- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.

    شهر هرت جایی است که.......................................

راستی این شهر برایتان آشنا نیست؟

                                                                       

                                                                               از وبلاگ آقای صلواتی

 

 



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢۳ توسط ابوالقاسم خورشیدوند

منبع سایت تابناک :

 

طبق آخرین نموداری که از سوی سایت «نت ایندکس» منتشر شده جایگاه ایران به لحاظ متوسط سرعت دانلود اینترنت خانگی از میان 168 کشور جهان در جایگاه 167 جهان  قرار دارد. در این نمودار کشور آفریقایی مالی بعد از ایران در جایگاه 168 قرار گرفته است.

در این نمودار روند سرعت دانلود اینترنت در کشورهای مختلف جهان در دوره شش ماهه (از 8 نوامبر 2010 تا 8 می 2011) مورد بررسی قرار گرفته است.

در این آمار کره جنوبی با سرعت دانلود بیش از 31 مگا بایت بر ثانیه (31 هزار کیلو بایت بر ثانیه)‌ در جایگاه نخست و کشور های لیتوانی، سوئد، رومانی و لتونی در جایگاه های دوم تا پنجم قرار دارند.

متوسط سرعت دانلود اینترنت در ایران در دوره شش ماهه مورد بحث 480 کیلو بایت بر ثانیه است که حتی از کشور افغانستان که با سرعت 1440 کیلو بایت بر ثانیه در رده 142 جهان قرار دارد، پایین‌تر است.



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٢/٢٢ توسط ابوالقاسم خورشیدوند

 از زنده یاد حسین پناهی : 

ازآجیل سفره ی عید

چند پسته ی لال مانده است

آن ها که لب گشودند ؛ خورده شدند

آن ها که لال مانده اند ؛ می شکنند

دندان ساز ، راست می گفت:

پسته ی لال ؛سکوت دندان شکن است !



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱٥ توسط ابوالقاسم خورشیدوند
درباره وبلاگ

خوش آمدید
khorshedvand@yahoo.com
Blog Skin